تبلیغات
روز نوشت

ببین...

ببین غمگین.
ببین دلتنگ دیدارم...
ببین

خوابم نمی آید،
بیدارم...
نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:
تورا بیش از همه کس دوست میدارم...


[ جمعه 27 شهریور 1394 ] [ 12:52 ب.ظ ] [ Fatemeh ]

1395/4/9

سلام
یکم این روزا قاطی پاطی شده. یه خوشحالیه الکی دارم نمیدونمم چرا. البته خیلی هم نامعلوم نیست دلیلش. دوباره دارم به روزای قبل برمیگردم به زندگیه گذشتم. فکر کنم روزای خوب داره میاد کم کم . البته اگه کنکور نتیجش خوب بشه که عالی تره. این نوشته ها یه روزی برام یادآوره روزاییه که شاید یادم رفته باشه پس میخوام سعی کنم فقط خاطرات خوب ثبت بشن.
تو یه دوراهی نسبتا سخت قرار گرفتم، دوراهی سرنوشت و زندگی ایندم. انشاالله تصمیم درست گرفته میشه.
روزگارتون خوش.


[ چهارشنبه 9 تیر 1395 ] [ 07:09 ب.ظ ] [ Fatemeh ]

3/25

31 روزه دیگه مونده به کنکور. هنوز آدم نشدم من. نمیدونم چرا عبرت نمیگیرم. انشاالله از امروز عوض میکنم آینده رو.
با تشکر از درس عزیزه زیست هنوز پام خوب نشده. تو آتله.
به نظر خودم روز یکم یکنواخت شده


[ سه شنبه 25 خرداد 1395 ] [ 12:39 ب.ظ ] [ Fatemeh ]

هر چی تو بگی..

تبتو از لحظه های من نگیر
این همون داغی که میپرستمه
وقتی که دستاتو میگیرم ببین
اختیار کل دنیا دستمه
من که یه عمره پر از بغضم ببین
واسه ی لبخند تو چه میکنم
زندگی دلیل بغض من نبود
تو نمیخندی، تو نمیخندی که گریه میکنم
دیگه بعد از این سمت من بیای
هرچی تو بگی هرچی تو بخوای
دیگه بعد از این سمت من بیای
هرچی تو بگی هرچی تو بخوای

♫♫♫♫♫♫♫♫

♫♫♫♫♫♫♫♫

خودتو پایین میاری پای من
که تورو پیدا کنم فقط همین
چیزی جز افتادن از چشمای تو
منو از بالا نمیزنه زمین
از خودم خیلی خجالت میکشم
وقتی حتی از منم دلت پره
وقتی حالتو عوض نمیکنم
بودن من به چه دردی میخوره
تب تو از لحظه های من نگیر
دیگه بعد از این سمت من بیای
هرچی تو بگی هرچی تو بخوای
دیگه بعد از این سمت من بیای
هرچی تو بگی هرچی تو بخوای



[ یکشنبه 23 خرداد 1395 ] [ 03:34 ب.ظ ] [ Fatemeh ]

نوروز

سلام. پیشاپیش نوروزتون مبارک.
الان خیلی ذوق زدم، مامانم ماهی خریده واسم دو سه سالی میشه که سال تحویل که خونه نبودیم ماهی هم نداشتم.
انشاالله برای همه سال خوب و پر خیر و برکتی باشه. امیدوارم موفقیتای بزرگی نصیبتون بشه. شما هم واسه من دعا کنید که تابستون خوشحال شم. نمیدونم سفره هفت سین چه شکلی بچینم. امسال یه جوره دیگه منتظره سال تحویلم، اون حسایی که واسه زمان کنکورم داشتم از بین رفته و بیشتر دوست دارم عید بیاد تا داییم اینا بیان خونمون. دلم واسه دختر و پسر داییم خیلی تنگ شده
ما هیچوقت تخم مرغ رنگ نمیکنیم نمیدونم امسال مامانم بذاره رنگ کنم یا نه ولی واسه اونم ذهنم مشغوله
از خدا براتون شادیای کوچیک اما لذت بخش و مداوم رو میخوام. نمیدونم قبل از سال تحویل بازم مطلب بذارم یا نه.
براتون سال خوبی رو آرزو میکنم
روزگارتون خوش


[ پنجشنبه 27 اسفند 1394 ] [ 08:16 ب.ظ ] [ Fatemeh ]

تغییر

موضوع نوشتنمو باید عوض کنم. همه مطالب قبلیو حذف کردم. نمیخوام اون روزایی که زجر کشیدم یادم بمونه.
یاد اوری خاطره ی یه اشتباه دردآور، از تجربش دردناک تره.
فعلا چیزی واسه نوشتن به ذهنم نمیرسه.
برام دعا کنید



[ پنجشنبه 6 اسفند 1394 ] [ 07:51 ب.ظ ] [ Fatemeh ]

حرف دل

دلم یه روز خوب میخواد. یه چیزی که از این دل مردگی نجاتم بده. خیلی سخته مجبور باشی زندگی کنی اونم فقط به خاطره دیگران. اگه میدونستم مامانم تحملشو داره خودم تمومش میکردم. بعضی وقتا فکر میکنم اونم کنار میاد بالاخره
گاهی وقتا کارد به استخون میرسه و قید همه چیو میزنی. این روزا منم، انگشتام، اشکم و طپش(کوچکترین فرصتمو این اهنگه سامان پر میکنه) منتظر یه تغییرم.

خدایا فقط یه اتفاق خوب...



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ Fatemeh ]

دروغ فاحش

بس شنیدم داستان بی کسی
بس شنیدم قصه ی دلواپسی
قصه ی عشق از زبان هر کسی
گفته اند از می حکایت ها بسی
حال بشنو از من این افسانه را
داستان این دل دیوانه را
عاشقم من قصد هیچ انکار نیست
لیک با عاشق نشستن عار نیست
کار او آتش زدن من سوختن
در دل  شب چشم بر در دوختن
سوختن در عشق را از بر شدیم
آتشی بودیم و خاکستر شدیم
وای از این صید آه از آن کمند
پیش رویم خنده پشتم پوزخند
بر چنین نامهربانی دل نبند
دوستان گفتند و دل نشنید پند
خانه ای ویران تر از ویرانه ام
من حقیقت نیستم افسانه ام
دل شبی دور از خیالش سر نکرد
گفتمش افسوس او باور نکرد
خب نمیدانم خدایا چیستم؟
یک نفر با من بگوید کیستم؟
بس کشیدم آه از دل بردنش،
آه اگر آهم بگیرد دامنش
گریه کردن تا سحر کار من است
شاهد من چشم بیمار من است
فکر میکردم که او یار من است
نه فقط در فکر آزار من است
نیتش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دروغی فاحش است
یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت
بغض تلخی در گلویم کرد و رفت
مذهب او هر چه بادا باد بود
خوش به حالش کین قدر آزاد بود
بی نیاز از مستیه می شاد بود
چشم هایش مسته مادرزاد بود
یک شبه از عمر سیرم کرد و رفت
من جوان بودم، پیرم کرد و رفت



[ پنجشنبه 12 آذر 1394 ] [ 10:03 ب.ظ ] [ Fatemeh ]

نرو

من بی تو  تنهام نرو
نور دو چشمم نرو
اگه بری میمیرم من
شیشه ی عمر منی
میخوای اونو بشکنی
اگه بری میمرم من
اشکام، مثه بارون
از تو چشمام، چشمام
داره میریزه
اشکام، مثه بارون
از تو چشمام، چشمام
داره میریزه
پا رو دله من نذار
اشک منو در نیار
اگه بری میمیرم من
عزیزه مهربونم
میخوام پیشت بمونم
اگه بری میمیرم من

اشکام، مثه بارون
از تو چشمام، چشمام
داره میریزه
اشکام، مثه بارون
از تو چشمام، چشمام
داره میریزه
***

اشکام، مثه بارون

از تو چشمام، چشمام
داره میریزه
اشکام، مثه بارون
از تو چشمام، چشمام
داره میریزه




[ جمعه 3 مهر 1394 ] [ 05:05 ب.ظ ] [ Fatemeh ]